عنوان
بررسي اثر تحريك عمقي هابنولاي طرفي بر علائم رفتاري افسردگي، ارتباط عملكردي فرونتوسترياتال و آنزيم هاي سازنده مونوآمين¬ها در مدل حيواني استرس ملايم مزمن
محل تحصيل
رشت
چكيده
چكيده:
افسردگي به مجموعه اي از نشانه ها اطلاق مي¬شود كه موجب تغيير در خلق، تفكر و فعاليت فرد شده، همچنين باعث ايجاد احساس غم و از دست دادن علاقه فردي خواهد شد؛ با توجه به سبك زندگي حال حاضر، افسردگي با شيوع بسيار بالايي همراه است. درمان هاي بسياري براي بهبود نشانگان افسردگي توسعه يافته اند؛ با اين حال 30 درصد از موارد افسردگي به درمان هاي غير تهاجمي پاسخ نميدهند از آنها به عنوان افسردگي مقاوم به درمان ياد ميگردد(TRD ). تحريك عميق مغز (DBS ) يك رويكرد درماني جديد براي TRD است. شواهد اوليه اي مبني بر اثربخشي و ايمني DBS براي TRD در هابنولاي جانبي وجود دارد، با حال ميكانيسم اين فرآيند به خوبي روشن نيست. هدف مطالعه حاضر، بررسي تاثيرات DBS بر نشان افسردگي با استفاده از (LFP ) و آزمون هاي رفتاري ميباشد.
مواد و روش¬ها:
تعداد 64سر موش¬ صحرايي نر بالغ نژاد ويستار در 8 گروه دسته بندي شده اند كه پس از جراحي و كارگزاري الكترود ها( هابنولاي جانبي، هسته آكومبنس و قشر پري ليمبيك) ، جهت ايجاد مدل افسردگي در تعدادي از نمونه ها (n=16)، از دستورالعمل استرس ملايم مزمن (CMS ) استفاده شد. همچنين در همه گروه¬ها آزمون هاي رفتاري شامل، فضاي باز (OFT )، آزمون ترجيح سوكرز (SPT ) و آزمون شناي اجباري (FST )، به عمل آمد . در گروه هاي واجد تحريك (n=16)، در چهار روز متوالي، تعداد 100 پالس تحريكي 5 ثانيه اي با فركانس130 هرتز، با شدت جريان ثابت 150 ميكروآمپر و عرض پالس 2/0 ميلي ثانيه به ناحيه LHb اعمال شد. نهايتاً روز بيست و دوم ثبت پتانسيل¬هاي ميداني از هسته آكومبنس (NAc ) و قشر اوربيتوفرونتال (OFC ) / بخش پره ليمبيك قشر پيش¬پيشاني (PrL ) انجام گرفت كه نتايج حاصل با استفاده از نرم افزار متلب مورد بررسي قرار گرفت. تحليل آماري نتايج حاصله با استفاده از از آناليز واريانس(ANOVA ) و نرم افزار Prism (V 9.4.1) با سطح معنا داري (P>0.05) انجام شده است.
نتيجه :
در پژوهش حاضر تحريك عمقي هابنولاي جانبي، باعث بهبود رفتار هاي شبه افسردگي در موش هاي صحرايي مدل استرس ملايم مزمن در آزمون هاي رفتاري شده است (P<0.05). همچنين تحريك عميق مغزي هابنولاي جانبي باعث كاهش توان باند گاماي پايين در ناحيه پره¬ليمبيك و نيز كاهش توان باند هاي تتا، آلفا، بتا و گاما در هسته آكومبنس و قشر اوربيتوفرونتال شده است (P<0.05). همچنين داده هاي حاضر نشان داده است كه اعمال سه هفته استرس ملايم مزمن باعث كاهش همدوسي امواج باند هاي دلتا و تتا بين نواحي هسته آكومبنس و قشر اوربيتوفرونتال، افزايش همدوسي باند هاي كم فركانس دلتا و تتا و همچنين باندهاي پر فركانس بتا و گاماي پايين بين نواحي هسته آكومبنس و قشر پري ليمبيك مي¬گردد(P<0.05).
نتيجه گيري:
در مجموع نتايج اين مطالعه نشان داد كه بخشي از پاتوژنز افسردگي ممكن است ناشي از تغييرات الگو و ميانگين فعاليت عصبي در هسته آكومبنس و ناحيه پره¬ليمبيك قشر پره¬فرونتال باشد و اينكه توان ارتباطي در محور اكومبنس – پره ليبمبيك و محور اكومبنس – اوربيتوفرونتال در افسردگي دستخوش تغييراتي مي شود كه بعضاً با تحريك هسته هابنولاي طرفي قابل برگشت است.
كلمات كليدي: تحريك عميق مغزي، افسردگي، ثبت پتانسيل ميداني، هابنولاي جانبي؛ هسته آكومبنس، قشر اوربيتوفرونتال، قشر پريليمبيك
شماره ركورد
224164
دانشگاه
علوم پزشكي گيلان