• عنوان

    بررسي سازگاري والدين با صدمات سوختگي فرزندان در فاز حاد و مزمن در بيماران سوختگي مركز ولايت رشت در سال 1400

  • محل تحصيل
    رشت
  • چكيده
    اهداف: سوختگي كودكان تهديدي جدي براي سلامتي جهاني به خصوص در كشورهاي با درآمد كم است با توجه به اين كه هزينه هاي پزشكي آسيب سوختگي زياد بوده است و از طرفي دوره درمان براي كودكان طولاني و سخت تر از بزرگسالان است علاوه بر اين والدين كودكان آسيب ديده دچار مشكلات عاطفي- رواني زيادي در اين دوره هستند. لذا هدف از اين مطالعه بررسي سازگاري والدين با صدمات سوختگي فرزندان در فاز حاد و مزمن در بيماران سوختگي مركز ولايت رشت در سال 1400 بود. روش‌ها: مطالعه حاضر از نوع تحليلي- مقطعي بود. جامعه آماري پژوهش، والدين داراي فرزند سوختگي حاد و مزمن مراجعه كننده به مراكز سوانح سوختگي و جراحي ترميمي شهر رشت بود كه استفاده از روش در دسترس انتخاب شدند. معيارهاي ورود به مطالعه شامل عدم فوت همسر (حضور هر دو والد /پدر و مادر واقعي فرزند دچار سوختگي)، سن كودك بين 1 تا 16، سوختگي درجه 2 عميق يا درجه 3 با TBSA بين 10%-70% ، عدم ابتلا به بيماري هاي رواني و عقب ماندگي ذهني بود. داده هاي پژوهش با استفاده از روش مناسب آماري مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. ابزار مطالعه شامل يك پرسشنامه دو بخشي شامل اطلاعات دموگرافيك و سلامتي و پر سشنامه سبك لازاروس و فولكمن (1985) بود.. نتايج: در اين مطالعه 108 والد كودك دچار سوختگي با ميانگين سني حدودا 42 سال شركت كردند. بيشتر افراد شركت كننده ساكن مناطق شهري، داراي سطح تحصيلات ديپلم و كارداني و يك تا دو فرزند بودند. متوسط سطح سوختگي كودكان دچار آسيب 36.64 درصد بود. ميانگين نمره روش استفاده از روش‌هاي مقابله‌اي هيجان‌محور بيشتر از روش‌هاي مقابله‌اي مسئله‌محور بوده است. در بررسي ابعاد راهبرد مقابله اي مسئله محور بيشترين ميانگين نمره مربوط به بعد جستجوي حمايت اجتماعي بود در بررسي ابعاد راهبرد مقابله اي هيجان محور بيشترين ميانگين نمره مربوط به بعد دوري جويي بود. كه بين ميانگين نمره راهبرد مسئله مدار با تعداد فرزندان، سن والدين، محل سكونت، سطح تحصيلات و درصد سوختگي تفاوت معنادار وجود دارد (P<0.05). اين گروه از والدين بيشتر از رويكرد جستجوي حمايت اجتماعي، مسئوليت پذيري، حل مساله برنامه ريزي شده، ارزيابي مجدد مثبت در مقابل با مشكلات كودكان دچار آسيب سوختگي استفاده مي كردند. بين ميانگين نمره هيجان محور با تعداد فرزندان، سطح تحصيلات، شغل والدين، سن والدين، جنسيت كودك، درصد سوختگي تفاوت معنادار وجود داشته است (P<0.05). . همچنين يافته هاي اين مطالعه نشان داد والديني كه داراي فرزندان بيشتر بودند تمايل بيشتري داشتند كه از رويكرد جستجوي گريز- اجتناب ، رويارويي، دوري جويي و خويشتن داري-خود مهارگري استفاده كنند. همچنين والديني كه داراي تحصيلات كمتري بودند از ابعاد گريز – اجتناب و رويارويي در مقابل مشكلات سوختگي كودكانشان استفاده مي كردند. همچنين بين ميانگين نمره بعد گريز و اجتناب)و دوري جويي والدين براساس درصد سوختگي كودكان آنها تفاوت معناداري وجود داشت (P<0.05). نتيجه گيري: نتايج اين پژوهش نشان داد كه والدين كودكان دچار سوختگي بيشتر از راهبردهاي هيجان مدار استفاده مي‌كنند. فشار رواني مداوم و فرسودگي ناشي از بيماري كودك و مسائل مالي مي‌تواند توان مراقبين را كاهش داده و اثربخشي مداخلات درماني را نيز تحت تأثير قرار دهد و استفاده بيشتر از راهبردهاي هيجان مدار مي‌تواند اين شرايط را تشديد نمايد. لذا طراحي و اجراي پژوهش‌هايي با موضوع مداخلات آموزشي- مشاوره‌اي و حمايت كننده از مراقبين اين گروه از كودكان مي‌تواند زمينه را براي ارتقاء كيفيت خدمات به ايشان را فراهم آورد. كليدواژه‌ها: سوختگي، سازگاري، استراتژي مقابله اي، استراتژي هيجان محور، استراتژي مسئله محور
  • شماره ركورد
    224346
  • دانشگاه
    علوم پزشكي گيلان