• عنوان

    شناسايي و تعيين مشخصات گونه‌هاي مختلف Burkholderia عامل پوسيدگي سوخ پياز در استان اصفهان

  • نويسنده اصلي

    بزرگي‌چم، درسا

  • محل تحصيل
    اصفهان : دانشگاه صنعتي اصفهان
  • رشته تحصيلي
    بيماري شناسي گياهي
  • مقطع تحصيلي
    كارشناسي ارشد
  • چكيده
    پياز (Allium cepa L.) يكي از مهم‌ترين محصولات سبزي و صيفي در ايران است كه نقش اساسي در امنيت غذايي دارد؛ با اين حال بيماري‌هاي پوسيدگي و ترشيدگي سوخ در مراحل مزرعه، پس از برداشت و انبارداري موجب خسارات اقتصادي قابل توجهي مي‌شوند. در سال‌هاي اخير، در پيازهاي توليدي و عرضه‌شده در استان اصفهان علائمي نظير آب‌سوختگي، زردي، لهيدگي و پوسيدگي تدريجي فلس‌ها همراه با تغيير رنگ سطح خارجي سوخ مشاهده گرديد كه تشخيص عامل بيماري را صرفاً بر اساس علائم ظاهري غيرممكن مي‌ساخت. از اين‌رو، به‌منظور شناسايي عوامل مولد اين بيماري، طي تابستان 1403 از 23 مزرعه در مناطق قهدريجان، دامنه و فريدن و در پاييز و زمستان همان سال از 45 واحد عرضه پياز در شهرهاي اصفهان و خميني‌شهر نمونه‌برداري انجام شد. از مجموع 68 نمونه داراي علائم، پس از خالص‌سازي و انجام آزمون‌هاي بيماري‌زايي، 32 جدايه باكتريايي بيماري‌زا انتخاب و بر اساس ويژگي‌هاي ريخت‌شناسي كلني در چهار گروه تفكيك شدند كه گروه‌هاي I و II از نظر فراواني و پراكنش غالب بودند. جدايه‌هاي گروه I كلني‌هايي مات، زبر و چروكيده با رشد نسبتاً كند ايجاد كرده و در برخي موارد موجب قهوه‌اي‌شدن محيط كشت مي‌شدند. در ميان اين گروه، دو جدايه OX و OY بر اساس تفاوت در برخي آزمون‌هاي بيوشيميايي، از جمله واكنش در آزمون اسكولين و شدت قهوه‌اي‌كردن محيطYDC، از يكديگر متمايز شدند. همچنين در آزمون دامنه ميزباني بر روي قارچ دكمه‌اي، اين دو جدايه الگوي متفاوتي از ايجاد لهيدگي نشان دادند كه بيانگر وجود تنوع فنوتيپي درون‌گروهي بود. در بررسي مولكولي، تكثير قطعه‌اي حدود 400 جفت‌باز با جفت‌آغازگر اختصاصي جنس Burkholderia (Bur3/Bur4) و عدم تكثير باند اختصاصي كمپلكس B. cepacia، تعلق اين جدايه‌ها به اين جنس را تأييد كرد. همچنين استفاده از جفت‌آغازگرهاي اختصاصي گونه B. gladioli شامل G16-1/G16-2 و gla-FW/gla-RV منجر به تكثير باندهاي اختصاصي شد. الگوي يكنواخت در آزمون‌هاي rep-PCR با آغازگرهاي ERIC1/ERIC2 و BOX1R نشان‌دهنده همگني ژنتيكي اين گروه بود. تحليل چندژني (MLSA) مبتني بر ژن‌هاي خانه‌دار gltB، lepA، atpD و 16S rRNA و بررسي توالي‌هاي الحاقي، جايگاه جدايه‌هاي منتخب را در كلاد Burkholderia gladiol، به‌ويژه پاتووار B. gladioli pv. allicola تثبيت نمود. در مقابل، جدايه‌هاي گروه II كلني‌هايي سفيد تا شيري، صاف و براق با رشد سريع ايجاد كردند و بررسي الگوي ERIC-PCR آن‌ها را در سه زيرگروه ژنتيكي مجزا تفكيك نمود. آزمون ايندول نشان داد كه يكي از اين زيرگروه‌ها ايندول منفي و دو زيرگروه ديگر ايندول مثبت هستند. با توجه به هم‌خواني واكنش ايندول مثبت با ويژگي‌هاي زيستي گزارش‌شده براي برخي گونه‌هاي جنس Klebsiella، بررسي‌هاي تكميلي بر روي جدايه‌هاي ايندول مثبت متمركز شد. تكثير باند اختصاصي با جفت‌آغازگر PEH C/D نيز تعلق اين جدايه‌ها به جنس Klebsiella را در سطح جنس تأييد كرد. تحليل فيلوژنتيكي مبتني بر ژن‌هاي rpoB، gapA و 16S rRNA نشان داد كه جدايه‌ها در چارچوب كمپلكس Klebsiella oxytoca قرار گرفته و در دو كلاد مجزا متناظر با K. oxytoca و Klebsiella grimontii تفكيك مي‌شوند؛ به‌طوري‌كه جدايه OB2 در كلاد K. grimontii و جدايه ON12 در كلاد K. oxytoca جاي گرفت. نتايج گونه Klebsiella grimontii در اين پژوهش براي نخستين‌بار به‌عنوان عامل لهيدگي و پوسيدگي سوخ پياز در ايران گزارش مي‌شود. در مجموع، نتايج اين مطالعه نشان مي‌دهد كه پوسيدگي سوخ پياز در استان اصفهان ماهيتي كمپلكس داشته و حاصل برهم‌كنش چندين عامل باكتريايي با نقش‌ها و شدت‌هاي متفاوت در مراحل مزرعه، برداشت و انبارداري است. يافته‌هاي حاصل بر ضرورت استفاده از رويكردهاي چندژني دقيق در شناسايي عوامل بيماري‌زا تأكيد دارد.
  • شماره ركورد
    237670
  • گرايش رشته تحصيلي
    باكتري‌شناسي
  • دانشكده
    مهندسي كشاورزي
  • دانشگاه
    دانشگاه صنعتي اصفهان